تاريخ انتشار :چهارشنبه ۲۵ خرداد ۹۰.::. ساعت : ۱۱:۳۷ ق.ظ
فاقدديدگاه

داستانی جالب – طنز

 

ديواربراق از هم جدا شد ، و آن زن خود را بزحمت وارد اطاقكي كرد، ديوار بسته شد، پدر و پسر ، هر دو چشمشان بشماره هائي بر بالاي آسانسور افتاد كه ازيك شروع و بتدريج تا 30 رفت، هر دو خيلي‌ متعجب تماشا ميكردند كه ناگهان ، ديدند شماره‌ها بطور معكوس و بسرعت كم شدند تا رسيد به 1، دراين وقت ديوار نقره‌اي باز شد، و آنها حيرت زده ديدند، دختر ۲۴ ساله موطلايي بسيار زيبا و ظريف ، با طنازي از آن اطاقك خارج شد.پدر در حالي كه نميتوانست چشم از آن دختر بردارد، به آهستگي، به پسرش گفت : پسرم ، زود برو مادرت را بيار اينجا!!! 

 

نظرات بسته شده است.

506