تاريخ انتشار :یکشنبه ۲۳ خرداد ۸۹.::. ساعت : ۲:۳۷ ب.ظ
فاقددیدگاه

سه خواهران مغان (گرمی -بیله سوار -پارس اباد)

  سه خواهران مغان جغرافیا خاستگاه رودها و چشمه‌هاست و رودها و چشمه‌ها مهدهای تمدّن‌اند و تاریخ چیزی جز ماجراهای عینی و ذهنی تمدن نیست. باری اقلیم (به معنای وجوه مادی و معنوی آن) به ماجراهای عینی و ذهنی تمدّن شکل می‌دهد. از همین نظرگاه است که وجوه افتراق و اشتراک سه خواهران مغان را می‌توان مشخّص کرد.
مغان روزگاری به دشت باتلاغی بزرگی اتلاق می‌شد که از دامنه‌ی کوه سبلان تا کناره‌ی خاوری دریای خزر کشیده شده بود و در جنوب مصبّ رود ارس و شمال کوههای تالش قرار داشت و غالباً به صورت ناحیه‌ای مستقل و جداگانه (جدای از آذربایجان) اداره می‌شد.
ما به علت فقر منابع، شکل سیاسی و اجتماعی این اداره شدن را به درستی نمی‌دانیم. آنچه می‌توان گفت این است که اکنون مغان در بخش شمال شرقی و در انتهای دامنه‌ی سبلان مرکّب از سه شهرستان است. سه خواهران مغان، گرمی، بیله‌سوار و موغانشهر (پارس‌آباد).
قسمت عمده‌ی تاریخ هر کدام از این شهرها در بخش تاریک تاریخ قرار دارد این بخش تاریک، مخصوصاً هنگامی چشمگیرتر می‌شود که پژوهش‌گر تلاش می‌کند، تا اماکن فعلی را با اعلام تاریخی تطبیق دهد و در این راه اگر بی‌طرف بوده و مجهّز به دیدگاهی علمی باشد، متوّجه یک مشکل عمده در تاریخ هر کدام از این سه خواهران خواهد بود:
عدم انجام عملیّات سیستماتیک حفریّات باستانشناسی، گذشته‌ی نه چندان دور هر کدام از این سه خواهران را در هاله‌ی ابهام قرار می‌دهد. از این رو ما تنها به اشاره‌ی روائی کتابهایی مانند تاریخ گزیده که حدود 700 سال از تألیف آن می‌گذرد، در‌می‌یابیم که مثلاً امیری از آل بویه در موقعیّت جغرافیائی‌ بیله‌سوار اقدام به عمران کرده است و یا حفریّات پراکنده و غیر منظّمی در اطراف گرمی نشان داده است که روزگاری پارتها آبادیهایی در اطراف رودهای منشعب از کوهپایه‌های لنگان و آنار داشته اند و نیز همچنین است روایتی افسانه‌ای در باب 12 شهر به تعداد 12 ماه سال شمسی در کنار رود ارس در مورد قدمت موغانشهر (پارس‌آباد).
روایات قدما که البته گاهی با همان حفریّات باستانشناسی غیر منظّم نیز مورد تأیید قرار می‌گیرد، در دوره‌های بعد دنبال نمی‌شود و این گسست اطّلاعاتی میان گذشته‌های دور و نزدیک در مورد همه‌ی این سه خواهران همچنان ادامه دارد و البته منظور از گذشته‌های دور و نزدیک در اینجا گذشته‌های دورو نزدیک تاریخی است وگرنه هر کسی می‌داند که بیله سوار و گرمی فعلی، قدمتی به مراتب خیلی بیشتر از پاس‌آباد دارند و خود این بیله‌سوار در اواخر قرن 19 تا میانه‌های قرن 20 میلادی دارای آنچنان موقعیّتی بوده است که بتواند رتق و فتق امور عشایر مغان را که از قره‌داغ کلیبر تا دامنه‌ی شرقی سبلان کشیده می‌شد، به عهده داشته باشد.
همین اطلاع به نسبت اندک، اجازه می‌دهد که فرض کنیم بیله سوار در حدود 100 سال پیش‌دستی قویتر داشته باشد و از طرف دیگر اغلب کتابهایی که در دوره‌ی قاجاریه نوشته شده است، نشان می‌دهد که جلگه یا دشت مغان محل قشلاقی عشایر بوده و شهری قابل توجّه نداشته است.
کشف گذشته‌های دور و عطف و ربط اطّلاعات آن با گذشته های نزدیک و میانه کار باستانشناسان و جغرافیدانان مناطق است و در جای خود کاری است شایسته و بایسته. امّا ما با سه خواهران فعلی مغان سرو کار داریم. با گرمی و بیله‌سوار و موغانشهر (پارس‌آباد).
جهانگردی که در سال 1355 از غرب به جنوب مغان گردش می‌کرد هنگامی که موغانشهر (پارس‌آباد) را پشت سر گذاشته و به بیله‌سوار و گرمی می‌رسید متوجّه می‌شد که موغانشهر (پارس‌آباد) روزگار جنینی خود را می‌گذراند در حالیکه گرمی و بیله‌سوار در رقابت تنگاتنگی هستند تا به مرکزیّت شهرستان مغان درآیند که تا آن زمان جزئئ از شهرستان مشگین‌شهر استان آذربایجان شرقی بود.
نتیجه‌ی این رقابت آن شد که گرمی در سال 1355 به مرکز سیاسی مغان تبدیل شد.گرمی شهرستانی است که مرکز آن در 48 درجه و 6 دقیقه طول شرقی و 39 درجه و 1 دقیقه عرض شمالی قرار داشته و 1725 کیلومتر مربّع مساحت دارد. این مساحت که 9 دهستان، 933 روستا و 3 بخش مرکزی و اونگوت و موران را در خود جای می‌دهد.
در واقع رشته‌کوههای البرز را به جلگه‌ی مغان متّصل می‌سازد. اقتصاد آن بر دیم‌کاری متّکی بوده و در کنار آن دامداری به شیوه‌ی سنّتی نیز جریان دارد. زنان که روزگاری در کار بافت فرش و مفرش و … بوده‌اند امروز به دلیل غیر اقتصادی بودن این گونه مشاغل و نیز استفاده از کالاهای جایگزین ارزان قیمت، به مردان خود در کارهای زراعت و دامداری کمک می‌کنند و جز به ندرت و از سر تفنّن از عمل بافت بومی خبری نیست، عملی که در چهل پنجاه سال پیش از کت و شلوار مردانه تا اغلب لباسهای زنانه حتّی جوراب او را شامل می‌شد.
گرمی فرزند مشترک آبخیزگاههای لنگان و آزنا یعنی موجره چای و زرینه (زرن) از طرفی و چشمه‌ی شاه بلاغی از طرف دیگر می‌باشد. شهری است کوهپایه‌ای و با ویژگی‌های خاص آن. از نظر بافت شهری متراکم و محصور ـ پیرو پستی و بلندی زمین ـ با دسترسی اصلی در امتداد شیب و دسترسی‌های فرعی عمود بر آن به صورت سلسله مراتبی، خانه‌ها پشت به کوه ـ دیوارها در ساخت قدیم ضخیم و قطور ـ قرار گرفتن پشت بام همسایه به مثابه حیاط همسایه ـ استفاده از مصالحی که دارای کیفیّت بیشتر جرم حرارتی برای ذخیره‌ی نور آفتاب باشد.
از آنجا که از سالهای پیش امکانات حرارتی و برودتی وسیعاً در جامعه تولید و توزیع میشود طبیعی است که اختصاصات اقلیمی شهرها دستخوش تعدیل و نوعی یکدستی می‌شود و از همین‌جا است که تفاوت ساختار ساختمانهای قدیمی و جدید گرمی خود را نمایان می‌سازد و ساختمانهای جدید را با ساختمانهای موغانشهر (پارس‌آباد) و بیله سوار یکدست می‌کند. با این حال اقلیم در شکل گیری شهر اثر خاص خود را دارد. گرمی که درست در محل تلاقی کوهپایه‌های لنگان از طرفی و کوهپایه‌های آزنا از طرفی دیگر قرار گرفته است اقلیم کوهپایه‌ای دارد و این اقلیم از آن شهری ساخته است با آب و هوای معتدل و مطبوع و با مردمانی مسرّ و مقاوم و سخت‌کوش که تلاش می‌کنند سختی و خشونت کوه را بشکنند و به جای آن نر‌می رختخواب را قرار دهند.
از سختی کوه و رویارویی با سنگ و خشونت آن در بیله سوار خبری نیست. بیله سوار مرکز شهرستان بیله‌سوار مغان است که در 41 درجه و 21 دقیقه و 20 ثانیه طول شرقی و 39 درجه و 22 دقیقه و 45 ثانیه عرض شمالی قرار گرفته و دارای چهار دهستان و 321 آبادی است.
بیله سوار شهری است هامونی. فرزند بالها رود. اغلب متّکی بر کشت زراعت دیمی که در یک زاویه حاده محصور با جمهوری آذربایجان قرار دارد. اگر گرمی قرنها در حصار آزنا و لنگان نفس کشیده است، بیله‌سوار در 100 سال گذشته در حصاری ژئوپولتیک قرار داشته است.
هنگامی که یک آبادی بنا به هر دلیلی محصور شود مجراهای تنفّسی خود را از دست می‌دهد و یا این مجراها بند می‌آیند. طبیعی است که در چنین وضعیّتی رشد شهر کند شده و یا به تأخیر خواهد افتاد. چون رابطه و برخورد آن با دیگران محدود شده است. محدودیّتی که در قرن اخیر به بیله‌سوار فعلی شکل داده است.
بیله‌سوار شهری است در سطح صاف و یکدست دشت مغان، با خانه‌ها و حیاطهای وسیع که در ساخت جدید آن جزء وفور زمین و تراکم کمتر ویژگی خاصی به چشم نمی‌خورد و در ساخت قدیمی ـ که قاعدتاً مصالح ساختمان‌سازی باید بومی باشد تا مقرون به صرفه شود ـ از آجر خام و بامهای شیروانی آهنی و سفالی استفاده شده است. این پدیده به سرعت رو به نابودی است زیرا از طرفی آجر خام عمر چندانی ندارد و از طرف دیگر جاده‌ی مواصلاتی و وسایل حمل و نقل، مصالح بهتری را در اختیار مردم قرار می‌دهد و شهر را به سرعت دگرگون کرده با سایر شهرها هم‌نما می‌سازد.
پیوندهای نزدیک خانوادگی و انگاره بزرگی خویشتن و اعتماد به نفس فراوان از مشخّصات رفتاری و ذهنی شهرهایی است که در محاصره‌ی جغرافیای خود و یا در محاصره‌ی ژئوپولتیکی قرار دارند و مهاجرت در آن شهرها به قدری نیست که در ارکان عرف بومی خلل به وجود آورد. با این حال راههای مواصلاتی تنها در پوسته‌ی شهر اثر نمی‌گذارد بلکه در درازمدت بر هسته‌ی آن نیز اثر می‌نهد و چنین است که سه خواهران مغان هر یک به نوعی بالیدند تا آنکه در سال 1368 اتّحاد جماهیر شوروی از هم پاشید و بیله‌سوار و گرمی فضای تنفّسی جدید پیدا کردند، یعنی مرزها بازشد و گمرک بیله سوار افتتاح شد. گمرکی که در سال 1373 بین‌المللی اعلام شد.
بازگشایی مرزها شوک بزرگی است که گرمی و بیله‌سوار را از رخوت قرنها بیرون آورد و به جنب و جوش واداشت جنب و جوشی که به نوعی خیزش تجاری تبدیل شد و اندک ـ اندک می‌رود که گرمی و بیله‌سوار را به مراکز عمده‌ی تجاری کالاهای ساخت کشورهای دور و نزدیک و همچنین شرق و غرب تبدیل کند و البته تأثیر خود را بر بافت عینی و ذهنی شهر نیز می‌گذارد که در جای خود قابل بحث است.
واقعیّت آن است که بازگشایی مرزها یکی از مهمّترین وقایع نیم‌قرن اخیر مغان است. شوکی که به دلیل همین واقعه بر گرمی و بیله‌سوار وارد آمد در موغانشهر (پارس‌آباد) خیلی اثرگذار نبود چون سرتاسر زندگی این شهر ناشی از شوکهایی است که از داخل کشور بر آن وارد می‌شود.

موغانشهر (پارس‌آباد) که در طول جغرافیایی 38 و عرض شمالی 39 درجه قرار دارد از فروریزی شهرهای افسانه‌ای دوازده‌گانه تا حضور شرکت شیار (1330) محل قشلاقی دامداران بوده است که البته به دلیل وابستگی زمینی به آسمان یعنی انتظار باران، استفاده‌ی اقتصادی غیر دامداری از عرصه‌ی آن نمی‌شده است و همین مسأله جایگاه مناسبی برای حیات وحش ایجاد می‌کرده که اشتهار آهوی مغان از همین زاویه‌ی دید قابل بحث است.
پارس آباد با دو بخش و پنج دهستان و حدود 300 روستا فرزند رود ارس است به محض اینکه در سال 1337 سدّ میل مغان به مرحله‌ی بهره‌برداری رسید و مقداری از زمین‌ها به زیر کشت آبی رفت، نوع دیگری از زندگی کشاورزی در دیدرس مردم قرار گرفت، شهر شکل گرفت و رشد دامن‌گستر خود را شروع کرد.
رشد این شهر محصول چرخه‌ی موجواره و به هم‌پیوسته‌ی کار و زمین سرمایه همراه با نیروهای متخصص و ابزارهای پیبشرفته‌ی کشاورزی و صنعتی است موغانشهر (پارس‌آباد) از نمونه‌های برجسته‌ی یک شهر نوبنیاد است که به سرعت مهاجر می‌پذیرد و بزرگ می‌شود.
و اگر بخواهیم موغانشهر (پارس‌آباد) و گرمی و بیله سوار را باهم مقایسه کنیم همین مسأله مهاجرپذیر بودن، یکی از مهمّترین مشخّصه‌های موغانشهر (پارس‌آباد) خواهد بود.
مهاجرت، یکدستی فرهنگی شهر را به هم می‌زند. اگر در موغانشهر (پارس‌آباد) نمی‌توان کسی را پیدا کرد که بومی باشد، در گرمی و بیله‌سوار به ندرت می‌توان کسی را پیدا کرد که غیر بومی است و افراد تا چند پشت همدیگر را می‌شناسند. از طرف دیگر در گرمی و بیله‌سوار، به دلیل نوع تأمین معاش (زراعت دیم) نیروی کار برعکس موغانشهر (پارس‌آباد) از خارج به شهر می‌آید واین طبیعی است چون این شهرها در وجه غالب فاقد صنایع بزرگ و زراعت آبی است که طبعاً کارطلبی دارند.

هنر: موسیقی و شعر و صنایع دستبافت
در سه خواهران مغان کمتر خانه‌ای میتوان پیدا کرد که در آن چیزی از دستبافتهای سنّتی مانند جاجیم دیده نشود. دستبافتهایی که رفته رفته ارزش عتیقه‌ای می‌یابند. در بررسی تاریخ هنر سه خواهران، رسوب درازمدّت زندگی شبانکاره‌ای به وضوح دیده می‌شود. هنر کمبودها و امکانات زندگی را باز می‌نمایاند. در هنرهای دست بافت سنّتی سه خواهران رفتن و گم شدن در راهها و بزروهای بی بازگشت وضوح خود را نشان می‌دهد.
مفاهیمی مثل امید و حسرت و هجران وتعبیراتی از آنگونه که بیانگر حالات نفسانی‌اند، در اشعار و ترانه‌ها و قصّه‌ها عناصر اصلی مضمونها را تشکیل می‌دهند. آنچه «خالق ماهنیسی» (ترانه‌ی توده‌ای) خوانده می‌شود اغلب شعری از نوع بایاتی است که از کوتاهترین اشکال بیان شاعرانه بوده امّا آنچنان بدوی و زیبا و اصیل و ماندگار است که نمی‌توان نظیری برایش پیدا کرد.
اکنون فعالیّت‌های سنّتی مانند فرش و جاجیم‌بافی به حاشیه رانده می‌شود و در شهرها جای خود را به قلّاب‌بافی و ملیله دوزی و منجوق‌دوزی و بافت ورنی می‌دهد و ترانه های آکنده از حسرت و دلدادگی و اضطراب انتظار و ضرب آهنگ سازهایی مه صلابت کوهها را به یاد می‌آورد، به اجبار ابزارهای اطّلاع‌رسانی جهان پیرامون ـ جهانی که در آن دوردست‌ترین نقاط در همسایگی، و ناشناسترین افراد در هم‌صحبتی هم قرار دارند ـ اندک ـ اندک رنگ می‌بازد و مجبور می‌شود که با تکنولوژی صوتی و تصویری روزگار معاصر همقدم و همکلام سازد. این است سرنوشت محتوم هنر موسیقی سه خواهران مغان که در همسایگی خود جمهوری آذربایجان را دارد که هنر مقلّدانه!! در آن به سرعت جای هنر اصیل را می گیرد و از راه تلویزیون در خانه‌های سه خواهران حضور می‌یابد. در این حال شعر به خود می‌نگرد به تنازع بقاء بر‌می خیزد، در نتیجه شکل خود را عوض می‌کند تا همچنان زبان سه خواهران را گویا نگه دارد. مجموعه‌های شعر یکی پس از دیگری چاپ می‌شود و تلاشهای فرهنگی و هنری ادامه می‌یابد.
گردآورنده: حمید جاهدی کورعباسلو

نظرات بسته شده است.

867