تاريخ انتشار :شنبه ۱۸ دی ۸۹.::. ساعت : ۱۰:۴۲ ب.ظ
فاقدديدگاه

امیر ارشد چه کسی بود؟

توجه: قبل از خواندن مطلب زیر خواستم به شما دوست عزیز عرض کنم که، چون من پس از جستجوی فراوان در سایت ها و وئبلاگ ها مطلب جمع و جوری در مورد امیر ارشد پیدا نکردم لاجرم خودم بنا به راهنمایی تعدادی از دوستان از چند کتاب از جمله:تاریخ و جغرافیای ارسباران (نوشته حسین دوستی)، تاریخ اجتماعی و سیاسی ارسباران(قره داغ) نوشته ی ناصر صدقی، تاریخ سرداران گمنام قراجه داغ (نوشته ی میخوش نوری) ، ارسباران در گذر حماسه و تاریخ نوشته محمد حافظ زاده ، این مطلب را جمع آوری و تقدیم خدمت انور شما بزرگواران می نمایم.

سام خان فرزند رستم خان رئيس ايل حاجي عليلو از ايلات قارا داغبود. وي ابتدا ارشد نظام و سپس امير ارشد و سردار ارشد لقب يافتالبته القاب ديگري نيز مثل:شجاع نظام، سالار نظام، امير نظام، اميرالامرا داشت. در سالنامه هايي که در عصر ناصرالدين شاه، توسط اعتمادالسلطنه منتشر مي شد،  نام امير ارشد (سام خان) به عنوان رئيس قره سوران قاراداغ ذکرشده است.

سام خان(امير ارشد) و برادرش محمد حسين خان( سردار عشاير)  در زمان مظفرالدين شاه در دستگاه حکومتي نظام السلطنه (حاکم آذربايجان) بودند.

اين دو برادر در انقلاب مشروطيت، هر دو در اردوي دولتي بوده و مخالف انقلاب مشروطيت بودند. بعدها که قواي حکومت مشروطه تحت فرماندهي «يپرم خان » ارمني براي سرکوبي عشاير متمرد و دفع حملات رحيم خان چلبيانلو به قاراداغ گسيل شد، امير ارشد و برادرش به خانه هاي ستارخان و باقرز خان در تبريز پناهنده شدند. انجمن ايالتي تبريز آن دو را مورد عفو قرار داده!! و حکومت شهرستان اهر را به ايشان واگذار نمود.

پس از آن سلطه امير ارشد در قراجه داغ بسط يافت و عشاير متمرد اين سامان مغلوب وي شدند تا جايي که وي ايل محمد خانلو را به کلي مستاصل نمود.

وي با بيوک خان فرزند رحيم خان چلبيانلو در افتاده و چلبيانلو ها را مغلوب و پراکنده کرد.

او همچنين در جنگ کليبر، شجاع الملک کليبري را با قوايش چنان منهزم ساخت که وي مجبور شد از ارس گذشته و به خاک روسيه فرار کند. بيشتر اين حوادث  که در فاصله سالهاي  انقلاب روسيه و استقرار بلشويسم در قفقاز اتفاق افتاد ، سبب گرديد اهميت امير ارشد بيشتر گردد. و و ي به عنوان سرحد دار ارس و مانع نفوذ بلشويسم به ايران لقب گرفت.

وي روستاي اوخارا«Ovkhara»،«آبخواره» امروزي ، واقع در دهستان سينا را مقر فرماندهي خود قرار داد. او در آنجا عمارت هاي باشکوه و مجللي را توسط مهندس کرسلنسکي روس  ساخت  و به اوج قدرت و شهرت رسيد.

خانه امیر ارشد در ورزقان  amir-arshad

امير ارشد، فرماندهي شجاع و متهور بوده و در امور نظامي داراي مهارت و تخصص کافي بوده است.

بعد از تسلط روس هخا بر ايران و جلوس شجاع الدوله بر مسند ولايت آذربايجان بنا بر سابقه کدورتي که با امير ارشد و برادرش سردار عشاير داشت آنها را دستگير و تحت الحفظ به مراغه فرستاد، و منزل آنها را در اوزومديل غارت شد.پس از شکست شجاع الدوله از عثماني ها و انتخاب رشيدالملک به عنوان جانشيني وي ، آنها نيز از زندان آزاد و امير ارشد به حکومت مراغه منصوب گرديد.

البته پس از مدتي وي به اهر برگشت و به عنوان فرمانده قواي قاراجه داغ با قدرت تمام در منطقه به فعاليت پرداخت. در اواخر دوره قاجار کشور ايران به دليل اينکه امور کشور در دست گروهي فئودال و سياستمدار وابسته بود، در پر رنج ترين موقعيت سياسي به سر مي برد. وثوق الدولهخ براي بار دوم به مقام نخست وزيري رسيده بود و قرارداد ننگين 1919.م(1298 هجري شمسي) را با انگليسيها منعقد کرده بود. در همين زمان شيخ محمد خياباني بر ضد اين قرارداد به پا خواست و در تبريز اعلام استقلال نموده و نام «آزاديستان» را بر آذربايجان نهاد.

تبريز در مقابل حکومت قاجار ايستاد.عين الدوله براي مقابله با اين قيام به آذربايجان گسيل شد. سردار عشاير(برادر امير ارشد)نيز در اين سفر همراه عين الدوله بود. پس از حدود يک هفته طرفداران شيخ محمد خيابانيخانه سردار عشاير را به محاصره درآوردند. تا صبح زدو خورد طول کشيد، بالاخره سردار عشاير دستگير و توسط شيخ محمد خياباني به تهران تبعيد گرديد. امير ارشد نيز به همين جهت به مخالفت با شيخ محمد خياباني پرداخت. خياباني جهت سرکوب وي دسته اي از ژاندارم ها و ديگر نيروها را بانام«قوه ي اعزاميه» به قاراداغ اعزام نمود تا در آنجا به همراهي برخي از خان ها که اعلام همبستگي کرده بودند با سواران امير ارشد بجنگند. در اين نزاع امير ارشد تسليم و غايله به پايان رسيد.

بعد از مدتي که عين الدوله از شکست نيروهاي شيخ خياباني نا اميد گشت، مخفيانه از آذربايجان فرار کرد.

پس از فرار وي مهدي قلي هدايت والي آذربايجان گرديد. در اين زمان امير ارشد بار ديگر به قدرت رسيده بود و با اقتدار تمام در آذربايجان فرمان مي راند و روستاي آبخواره همچنان محل فرماندهي  وي بود.مخبرالسلطنه که از اين وضع خوشنود نبود در صدد برآمد تا امير ارشد را از بين ببرد. در اين بين اسماعيل سيميتقو در شمال غربي به نافرماني پرداخته و چند بار قواي دولتي را شکست داده بود. مخبرالسلطنه موقعيت را غنيمت دانسته و از امير ارشد خواست تا با قواي خود به جنگ اسماعيل سيميتقو برود. وي در اين انديشه بود که هرکدام از اين دو نفر کشته شود در هر حال به نفع او خواهد بود.

امير ارشد به همراهي 1000 چريک محلي و 1500ژاندارم به فرماندهي کلنل «لندبرگ» سوئدي و نيز قواي ماکوبه سرکوبي سيميتقو اعزام شد. در حدود روستاي «شکريازي» سلماس امير ارشد سيميتقو را شکست داده و در اثناي جنگ خودش نيز تير خورده و کشته مي شود. بنا به نوشته سرهنگ بايبوردي در کتاب تاريخ ارسباران ، گويا امير ارشد در لحظات آخر گفته بوده که وي را يکي از افراد خودي با گلوله مورد هدف قرار داده است

برچسب‌ها, , , , , , ,

نظرات بسته شده است.

6072